خرید بک لینک

همه چیز برایم کمی ترسناک شده است من هنوز نتوانسته ام گلیم نخ نمای خودم را از آب بکشم میترسم دیر شده باشد میترسم مجبور باشم تا ابد روی زمین یخ زده بخوابم بیش از حد فریاد برآورده ام که دستی شاید شناگر خوبی باشد بتواند گلیمم را از این آب رقت انگیز به من پس دهد اما کماکان سکوت است و دریا..

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 15:49

نامه ای که دیروز نوشته بودم را پاره کرده ام شاید زیادی به خودم سخت گرفته ام شاید سایه ام را برعکس پوشیده ام فکر میکردم همه چیز باید کمال مطلق باشد هر روز خودم را میسابیدم تا گرد و خاک اضافه ای نباشد فکر میکردم از همه چیز این ساعت شکسته عقب مانده ام ؛واقعیت ها سیلی محکمی هستند برای نمره بیست گرفتن.

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 15:49

من میخواهم همان دیوانه سگ باز لاغرمرده ای باشم که استخوان های شکمش ظربه دری از جایشان قلنج کرده اند و او غذای مرگ آلودش را با همان ولگردهای گوشه خیابان تقسیم میکند و شب ها را در چمدانم که دسته اش شکسته است بخوابم و وقتی صبح بیدار میشوم سر از دورها و دورتر ها در بیاورم آنجا که یاد تو را باد خاکستر کرده باشد..

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 15:49

درباره سایت

مرضیه سادات..س_میم
اندکی شعر میچکد از قلم ...
تـولـــد وبـلاگــ: 95/11/24
کارشناسی علوم اجتماعی
علاقمند به ادبیات
لطفا از مطالب وبلاگ با درج منبع استفاده شود..

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:07

درباره سایت

مرضیه سادات..س_میم
اندکی شعر میچکد از قلم ...
تـولـــد وبـلاگــ: 95/11/24
کارشناسی علوم اجتماعی
علاقمند به ادبیات
لطفا از مطالب وبلاگ با درج منبع استفاده شود..

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:07

من سعی کردم همه آنها را به آغوش کشم خودم را با فروغ، با کلاسیک غرب با نیچه با کامو با مارکس و با همه دغدغه هایم گره زدم اما بازهم تهی و خالی ام کاش کسی در من فریاد ناتوانی را بیش بانگ میاورد...

کاش جهنمی بهتر از گم شدن واژه ها میافتم ..

دوشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۱23:35ساهور

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:07

فقط اونجا که مدیری میخونه: از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران تو بمان و دگران وای به حال دگران..

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 9:09

هنجار اجتماعی(social norm) شیوه های رفتار، عمل یا اندیشه که در جامعه پذیرفته شده و فرد با فرآیند اجتماعی شدن با انها منطبق می شود. عدم رعایت آن باعث واکنش های مانند تعجب، فشار و یا الزام اجتماعی می شود.هنجار اجتماعی(social norm) شیوه های رفتار، عمل یا اندیشه که در جامعه پذیرفته شده و فرد با فرآیند اجتماعی شدن با انها منطبق می شود. عدم رعایت آن باعث واکنش های مانند تعجب، فشار و یا الزام اجتماعی می شود.هنجار(norm) قاعده و قانونیست که مرجع عمل است. هنجار اصل و قاعده ای است که باید رفتار را هدایت و رهبری کند.بی هنجاری(Anomie) رفتارهای که با قواعد و هنجارهای مورد قبول جامعه مغایرت دارد، شخص  دچاربی سازمانی شخصیتی شده و متمرد و منحرف در برابر قوانین است، شرایطی که در ان هنجارها در تنازع با یکدیگرند و افراد به سختی می تواند خواسته ها و اهداف متناقص محیط اجتماعی سازگاری پدید آورند. انتظارات فرهنگی با واقعیات اجتماعی ناسازگار باشد وضع یا شرایطی که فاقد هنجار است.نابهنجار(Abnormal) فاقد سازگاری با نظام، مضر در کارآیی یک نظام، مغایر با انتظارات مردم، متمایز از آنچه معمول و طبیعی است. آنکه از هنجارها و میانگین ها انحراف دارد. نابهنجاری اجتماعی(social Abnormal)  اختلال در رابطه یک فرد یا گروه و محیط اجتماعی خود و ساخت و کارکرد جامعه .ارزش(value) بنیادی ترین عامل تعیین کننده اندیشه و عمل و یا اعمال فرد و همچنین شکل گیری حیات اجتماعی است 1- ممکن ملاک ارزش همان مورد آرزو بودنباشد2- دارای قیمت زیاد و قابل مبادله 3- ذاتا ازشمند بودن  3- بواسطه ای رفع نیاز ها و بر آورده کردن اهداف خاص . مورد اول و چهارم به مفهوم ارش در جامعه شناسی نزدیکتر است.&nادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 4:57

خودتان را نبازید تاريخ : سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷ | 6:23 | نویسنده : بانوی شرقیــ... اگر به کسی بگویید دوستش دارید و او به شما پاسخ دهد: «خوب، من تو را دوست ندارم»، آیا دلیلی برای رنج کشیدن شماست؟فقط چون کسی شما را رد کرده، به این معنا نیست که شما نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

برایت آرزوهای ساده می کنم
آرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببینی و صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی،
پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی آفتاب روی گونه ات بنشیند.
آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی، دوستت دارم
اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی که لبخندهای مصنوعی بزنی
آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی،
آهنگ های خوب گوش کنی،
عطر های خوب ببویی،
با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی!

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

زهر ترین زاویـــه ی شوکران مرگ ترین حقه ی جادوگران داغ ترین شهوت آتش زدن تهمت شاعر به سیاوش زدن هر که تو را دید زمین گیر شد سخت به جوش آمدو تبخیر شد درد بزرگ سرطانی من کهنه ترین زخم جوانی من با تو ام ای شعر به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گوش کن شعر توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

تلخ ترین قصه بیداد من

یاد تو و حالت بر باد من

جور مکن بر من مفلوک زار

درد منی داد منی بی هوار

"درد بزرگ سرطانی من

کهنه ترین زخم جوانی من"

در به در کوی و خیابان شدم

نعشه ترین آدم تهران شدم

قصه شروع شد یکی بود و بس

رفتن تو کار حسود است و بس

چوب خدا دست عوام است یار

عاشقی و بوسه حرام است یار

#سیده مرضیه ذوالفقارگیر

پی نوشت: شعرم ناتمامه و قصد دارم ادامش بدم ان شاالله به زودی کاملشو میذارم

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

قلب مهربانم مرا بخاطر تلاطم امواج بی رحم نا مهربانی هایی که در حق تو روا داشته اند و باعث و بانی تمام مشقت ها رنجهایی که من بودم مرا ببخش بارها خواستم آسوده به دامان خاک قدم بگذارم و مرگ را به آغوش کشم اما تویی که وسط زندگیم ظاهر میشدی دستان بی روحم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

استخـوانها به شهر برگردیـد ، دلمان عطـر خاک می خـواهد آسمـان هم بـرای دیدن خـود ، تکـه ای از پـلاک می خـواهـد استخوانها کمی هوا ابریست ، چه بگو یم شما که می دانید گفتن از بالهای خون آلود ، سینه ای چاک چاک می خـواهد ماه هـر شب از التهاب زمین، به خـودش از حریق می پیچد اینطـرف هـا که نیستید از شرم ، ماه شاید مغاک می خواهد من از روزهـا دلم خون است ، تو کجایی که عشق بنویسی؟ شاید اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمی دردناک می خواهد قـاب عکست به سینه دیوار ، چشمهایت هـوای رفتن داشت تـو و انگشت های نا آرام ... دستهایی که سـاک می خواهد روی دستـان شهر می پیچید ، عـطرتـان در مشام گنجشکان بین این روزهای مصنوعی ، کوچه هـا عطر تاک می خواهد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 3:21

همصحبت سلام امیدوارم که حال دلتون و حال خودتون عجیب خوب باشه از اون حسای خوبعزیزانی که نظر خواهی می کنند مخصوصا یه نفر که مرتب چک میکنه و نظر خواهی میکنه خواهش میکنم از ایمیل یا وبسایت استفاده کنید ترجیحا ایمیل که منم بتونم پاسخگوی سوالاتتون یا نظراتتون باشم مرسییییییی با آرزوی موفقیت و بهترینا تاريخ : یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ | 19:2 | نویسنده : بـانـوے شـرقـ ے | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی