قلب مهربانم مرا بخاطر تلاطم امواج بی رحم نا مهربانی هایی که در حق تو روا داشته اند و باعث و بانی تمام مشقت ها رنجهایی که من بودم مرا ببخش
بارها خواستم آسوده به دامان خاک قدم بگذارم و مرگ را به آغوش کشم اما تویی که وسط زندگیم ظاهر میشدی دستان بی روحم را میکشید و به زندگی باز می گرداندی میدانی قلب عزیزم تصمیم های احمقانه من تو را همیشه به دام اشک ها و مصیبت ها می انداخت اما عزیزتر از جانم رنج منی که تو را دیوانه وار دوست میداشت کمتر نبود قلب مهربانم مرا ببخش که همیشه نامهربانی ها سهم تو بود و شب تا به سحر گریستن ها سهم صاحب نامهربان مهربانت.
برچسب:
نویسنده: پندار کاشانی