خرید بک لینک

تلخ ترین قصه بیداد من

یاد تو و حالت بر باد من

جور مکن بر من مفلوک زار

درد منی داد منی بی هوار

"درد بزرگ سرطانی من

کهنه ترین زخم جوانی من"

در به در کوی و خیابان شدم

نعشه ترین آدم تهران شدم

قصه شروع شد یکی بود و بس

رفتن تو کار حسود است و بس

چوب خدا دست عوام است یار

عاشقی و بوسه حرام است یار

#سیده مرضیه ذوالفقارگیر

پی نوشت: شعرم ناتمامه و قصد دارم ادامش بدم ان شاالله به زودی کاملشو میذارم

برچسب: نویسنده: پندار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:46

صفحه بندی